برگرد ...
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 17:12
روزگار غریبیستجایت خالیدلم تنگچشمانم خیسو نگاهم همچنان خیره به راهبقول هوشنگ ابتهاجتو از کدام راه میرسی؟سر میچرخانم به چپ به راستگاهی روبه رو و گاهی پشت سرتا چشم کار میکند خبری از آمدنت نیستابرها دارند می آیندپاییز در راه استبه دلم افتادهبا افتادن اولین برگ پاییزی تو از راه میرسیشال و کلاه میکنیم و ...
...
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 17:12
چند سال پیش بود یه مدت کوتاه نمیدونم چه بلایی سر بلاگفا اومده بود از دسترس خارج شده بود و من چقدر ناراحت شده بودمدارم فکر میکنم اگه یه روز دوباره این اتفاق بیفته من به کی میتونم بگم هنوز در احمقانه ترین حالت ممکن عاشق مجیدم بلاگفا تنها جاییه ک نمیاد بگهخاک بر سرت اون ارزش ندارهول کن بابا اون الان دن...
کاش ...
-
تاریخ: 1402/5/24 ساعت: 11:09
هرروز زندگی بیشتر داره نشون میده که چقدر بی ارزشهو ما آدما چقدر بخاطر همین دو روزه بی ارزش خودمون رو به درو دیوار میزنیمچقدر غصه میخوریم سختی میکشیم تحمل میکنیم تلاش میکنیم اما اخرشم هیچی به هیچیقبل ترها وقتی بیرون میرفتم حتما یه چیزی برا نوشتن گیر میاوردم یه موضوعی که بشه بهش پرو بال داداما الان ان...
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 21:26
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه...
جاده خاکی
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 21:26
[unable to retrieve full-text content]جدیدن دوست دارم بنویسم اما با رمز نمیدونم چرا ! واما امروز و خاطره ی پیرغار
ازت که خواسته بودم ....
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 21:26
[unable to retrieve full-text content]خسته شدم از آدما و طعنه هاشون خسته شدم از اومدن و رفتناشون خستم از خیابون و پیاده رو هاش ازت که خواسته بودم مراقبم باش
دلم گریه میخواد
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 21:00
خنده هاششوخیاشمسخره بازیاشادا دراوردناشحتی جدی بودناشهمه چیزش شبیه توئهچرا هروقت قسم میخورم کفراموشت کردمیجوری به یکی برخورد میکنم که تو رو یادم بندازه و من نگاهش کنم و ناخوداگاه تو دلم قربون صدقه ی تو برمتویی که قسم خوردم و بخودم قول دادم برای همیشه از قلب و ذهنم بزارمت کنارخدایا چرا با من اینجوری ...
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 21:00
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه...
نمیبخشم ...
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 23:05
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه...
12 سال...
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 23:05
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه...
مبهم ...
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 23:05
[unable to retrieve full-text content]مزخرف ترین جنگ ، جنگ بین عقل و قلب نیست بلکه بین عقل و شرایطه ...
بهار بی او ...
-
تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 15:04
سوییچ را چرخاند و استارت زدبیش از هرچیز دوست داشت او کنارش بوداما او سالها بوده که رفته بود راه افتاد از کوچه وارد خیابان شدپا را به ارامی روی پدال گاز فشرد یادش امد قبل تر ها او بهش گفته بود- تند نرو اگه اتفاقی برات بیفته من میمیرماما او با رفتن ناگهانیش پایش را روی پدال نفس کشیدنش سخت فشرده بودحتی...
فاقد اهمیت
-
تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 21:53
عدم وجود حتی یک اپسیلون حوصله جهت انجام کار کمبود شدید یه سر سوزن ذوق واسه رسیدن عید !خسته از تکرار و تکرار و تکرارالبته همش فاقد اهمیت ! Adblock test (Why?)
پاییز ...
-
تاریخ: 1401/9/6 ساعت: 18:52
عجیبه که پذیرفتم که رفتی و دیگه نیستی دارم زندگی عادیمو میکنم هرچند اصلا نمیتونم عاشق بشم ...اما هرسال پاییز که میشه تمام قلب و ذهن و روح من میشه توکی قراره از حافظه ی من پاک بشی مجید ....بیست روز مونده تا تولدت ...تا ۳۲ سالگیت ... Adblock test (Why?)
قبلنا ...
-
تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 23:31
یکم از دست خودم عصبانیم سر اینکه طلسم شدم نمیتونم راجبه حقوق امسالم صحبت کنم ماجرام زیاده نه وقت نوشتن دارمنه حالشو قبلنا بهتر بودمالانه خودمو دوست ندارم ... Adblock test (Why?)
علی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
یه مدت سرمون شلوغ بود و نبودمراستش دیگه علی رو هم فراموش کرده بودم چون علی رغم علاقه ی دو طرفمون احمد به همون همکار خانمم گفته بود این دوتا غیر ممکنه نمیشه با هم باشن ازش خواسته بود بمن بگه خودشم به علینمیدونم چرا چون از هر لحاظ نگاه کنی نه علی مشکلی داره نه من نمیدونم مشکلش کجا بودهخلاصه که قضیه ...
حالا میفهمم
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
حالا میفهمم چرا علی رو دوست دارم اون خیلی ارومه ارامش بخشه خیلی مهربون و به فکرهچند شب پیش احمد بهش گفت بیا بریم فلان جا گفت نه باید برم خونه مامانم تنهاس اخه علی هم مثل من باباش فوت شده امرور دوباره اومد مغازه اینبار کلی با هم حرف زدیم وقتی میگم کلی ته تهش ده تا جمله شش تا من چهار تا اونه ولی خب ...
برف
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
[unable to retrieve full-text content]صبح که بیدار شدم دیدم نزدیک ۲۰.۳۰ سانت برف اومده کلی ذوق کردم اما دیشب خواب عجیبی دیدم خواب بدی نبودی ولی تعبیرش اینجوری شد که سر برف بازی امروز دم مغازمون علی میخواست امیرو بزنه منم برف بردم دادم به امیر که علیو بزنه یهو گلوله ای که علی پرت کرد از نیم رخ خورد ت...
ریچارد باخ
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:08
هر پدیده ای ذهنی استمعنایش مهم نیستxa0مهم این است کهxa0نزد تو چه مفهومی داردریچارد باخ(یادداشت های مرد فرزانه)
مهره ی جدید
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 6:08
نمیدونم دارمxa0 چکار میکنمبازمxa0 یه آدم جدید به بازیxa0 بی سر و تهمxa0 اضافه کردم