
تضاد در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تضاد» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
یه پیشنهاد در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یه پیشنهاد» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. میگن وقتی قراره نوزادی به دنیا بیاد تموم زندگیشو بهش نشون میدن و اون انتخاب میکنه که به دنیا بیاد یا نه و این یعنی ما خودمون انتخاب کردیم الان اینجا باشیم میگن اگه زندگی طبق میلت نیست صبر کن حتما یه چیز قشنگی تو...
ادامه مطلب
باور نکردنیه برا تولد کسی کلی وقت و هزینه ی میلیونی صرف کنی کلی وسواس و ذوق به خرج بدی برا خرید کادوهاشباکس بچینی شب تا صبح نخوابی کیکشو بپزی خامه کشی کنی تزیین کنی شمع و بادکنک و برف شادی بخری بعد دقیقا یک ماه و یه روز بعدش تولد خودت باشه و تازه ۱۷ روز بعد تولدت با یا گلدون گل پژمرده بیاد سراغت ...
ادامه مطلب
چجوری میشه کسی که این همه مدت عاشقش بودم یهو از چشمم بیفتهحتی برعکس قبل که به نظرم یه ادم قوی مستقل محکم و بااراده بود الانم بنظرم یه ادم دم دستی عقده ی جلب توجه شده خیلی وقته دارم کم کم اینو بیشتر و بیشتر میفهمم اما انگار نمیخواستم قبول کنم که اشتباه کردم اشتباه کردم که این همه سال عاشق کسی موندم که لیاقتشو نداشتشایدم عاشقش نبودم فقط چون دفعه ی اول من ولش کردم و دفعه دوم اون رفت فکر کردم انتقام گرفته دنبال این بودم که برگرده و من دوباره ولش کنم که منم انتقام بگیرم هرچند همچین کار بیمارگونه ای از من بر نمیاد اما الان مغزم به هم ریخته احتمال هر چیز نشونی هم تو ذهنم رژه میره شایدم بخاطر تنهاییام این عشقو زیادی بزرگش کرده بودماصلا شاید عشق نبود ساختن ماجرایی...
ادامه مطلب
امروز سر کار خیلی ناراحت و عصبی شدم اگه بخوام همکارام رو توصیف کنم با اسم کوچیک اسم میبرم پدرام یه پسر اروم ولی یکم اب زیرکاه مشخص نیست شخصیتش چجوریه مودیه ولی در کل از صد فعلا بهش هفتاد میدم احسان (صاب کار) یه آدمخاله زنک شبیه پیرزنایی که میشینن تو کوچه غیبت میکنن از صد بهش سی میدم بخاطر بموقع حقوق دادنش فرهاد (اوستا کار) هیچ کلمه ای برای توصیفش نیست لاشی اب زیر کار طمع کار دزد زیر اب زن حراف یاوه گو فاقد هر گونه چیزی به نام مغز خلاصه که یه قوزمیتیه برا...
ادامه مطلب
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه های شبانه ی غمدر کنج عزلت تنهایی ام مینویسم برایت از معنای زندگیاز اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنمزندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنممن زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنممعنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است××× &nb...
ادامه مطلب
امروز اتفاقی بحث انار شدو من یاد اولین معجون اناری افتادم که سالهای پیش کنار تو خوردم اون موقع ها این خوراکیای شیک و پیک امروزی زیاد نبود معجون اناری که ترکیبی از ژله و بستنی و لواشک انار با تزئین دونه های انار بود یه چیز جدید و شاخ و خاص بود و چقدر چسبیدنمیدونم بخاطر وجود تو کنارم بود یا واقعا خوشمزه بودامروز هوس معجون انار کردمتو ذهنم تصور کردم هوا تاریکه دوباره باهم رفتیم چهار باغ بالا من نشستم تو ماشین و تو با دوتا معجون میای مثل دفعه اول با همون لبخند و شوخیاتمن واقعا دلم میخواد فراموشت کنم اما هربار یه چیز کوچولو دوباره تو رو یادم میاره دوباره قلبمو میلرزونهو چقدر این شعر کاظم بهمنی وصف حال من و توئهقدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستیقلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی !ما...
ادامه مطلب
دیشب بعد کلی کلنجار رفتن با خودم و دلتنگیام و خوابام به خودم جرات دادم و به مجید پیام دادم حالشو پرسیدم فکر نمیکردم جوابمو بده اماجواب دادنمیدونم چرا اینقدر دوسش دارم واقعا عشق همچین چیزیه که با همه نبودناش بی محلیاش سرد بودناش ... بازم دلت براش پر بکشه؟خدایا چقدر دلم میخواست میتونستم بهش بگم دیوونه وار عاشقتم الان که دارم مینویسم گریه م گرفته اما اگه پیش خودش این حرفا رو بزنم انگار یه ادم خنثی داره میگه عاشقتم نه اشکی نه بغضی شاید بخاطر اینکه از واکنشش میترسم نمیتونم احساس واقعیمو با تموم وجودم به زبون بیارم من دیوونه وار عاشقتم مجید ... دیوووووونه وار بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب ابر ماه بودمیدونی من از بچگی عاشق ماه بودمیه جورایی شیفته ش بودمشبا مینشستم لب پنجره با ماه حرف میزدم قربون صدقه ی خوشگلیاش میرفتمبزرگ تر که شدم هنوزم عاشق ماه بودم اما کمتر باهاش حرف میزدم کمتر قربون صدقش میدفتماخه یکی اومده بود کبیشتر از ماه دوسش داشتمدیشب دوباره به یاد قدیما نشستم کنار پنجرهاینبار قربون صدقه ش نرفتم بجاش بهش گفتم که چقدر عاشق توامبهش گفتم جز تو هیچ کس نتونسته بیاد تو قلبم گفتم که بدون تو چقدر تنهام چقدر حس بی کسی میکنمبهش گفتم حالا که قلبش از همیشه بزرگتره و داره ازون بالا نگاهم میکنه نگاهت میکنه لااقل امشب دوباره تو رو بیاره تو خوابمبهش گفتم با نور امشبش دلتو روشن کنه شاید تونستی منو عشقمو ببینی شاید تونستی و برگشتیشاید دوباره این بار برای همیشه مال من شدیتنها ابرما...
ادامه مطلب
بقول فاضل نظری :داغی که بوسه ی تو بر لبهای ما نهادیادش بخیرو...خاطره اش جاودانه باد!بر من ببخش!بر من ببخش گاه چنان دوست دارمتکز یاد میبرم که مرابرده ای ز یاد!دردا چنین که عمر و دریغا چنان که مرگاز من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!مارا فریب دادی و جای گلایه نیست...ما زود باوریم و تو دلال اعتماد!صبرم کفاف این،همه غم را نمیدهد!سرمایه ام کم است و بدهکاری ام زیاد! (M) بخوانید...
ادامه مطلب
خسته شدم از آدما و طعنه هاشون خسته شدم از اومدن و رفتناشون خستم از خیابون و پیاده رو هاش ازت که خواسته بودم مراقبم باش...
ادامه مطلب
خنده هاششوخیاشمسخره بازیاشادا دراوردناشحتی جدی بودناشهمه چیزش شبیه توئهچرا هروقت قسم میخورم کفراموشت کردمیجوری به یکی برخورد میکنم که تو رو یادم بندازه و من نگاهش کنم و ناخوداگاه تو دلم قربون صدقه ی تو برمتویی که قسم خوردم و بخودم قول دادم برای همیشه از قلب و ذهنم بزارمت کنارخدایا چرا با من اینجوری میکنیچرا نمیزاری زندگیه عادیه کوفتیمو بکنمچرا همش یجوری یادم میاری یه روزی عاشق یکی بودم که الان دیگه خیلی وقته نیستدلم گریه میخواد ... بخوانید...
ادامه مطلب
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه های شبانه ی غمدر کنج عزلت تنهایی ام مینویسم برایت از معنای زندگیاز اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنمزندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنممن زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنممعنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است××× ...
ادامه مطلب
مزخرف ترین جنگ ، جنگ بین عقل و قلب نیست بلکه بین عقل و شرایطه ......
ادامه مطلب
عدم وجود حتی یک اپسیلون حوصله جهت انجام کار کمبود شدید یه سر سوزن ذوق واسه رسیدن عید !خسته از تکرار و تکرار و تکرارالبته همش فاقد اهمیت ! بخوانید...
ادامه مطلب
حالا میفهمم چرا علی رو دوست دارم اون خیلی ارومه ارامش بخشه خیلی مهربون و به فکرهچند شب پیش احمد بهش گفت بیا بریم فلان جا گفت نه باید برم خونه مامانم تنهاس اخه علی هم مثل من باباش فوت شده امرور دوباره اومد مغازه اینبار کلی با هم حرف زدیم وقتی میگم کلی ته تهش ده تا جمله شش تا من چهار تا اونه ولی خب چون علی خیلی ساکت و ارومه همین میشه کلییراستش خیلی دلم میخواد مستقیم بهش بگم چقدر دوسش دارم اما میترسم چون احمد این عشقو برامون ممنوعه کردهعلی هم که رفیق شیش احمد یا بهتر بگم انگار داداش دو قلوشه هیچ غلطی نمیتونم بکنم و این شدیدن اذیتم میکنه بخوانید...
ادامه مطلب
نمیدونم دارم چکار میکنمبازم یه آدم جدید به بازی بی سر و تهم اضافه کردم...
ادامه مطلب
چرا قلبم تیر نمیکشه؟چرا احساس میکنم سمت چپ سینم خالیهمگه وقتی ناراحتیم نفسمون بند نمیاد قلبمون نمیسوزه؟پس چرا من فقط بغض داره خفم میکنهچرا قلبمو احساسش نمیکنمیعنی قلبمو تو پی ویت جا گذاشتم ؟...
ادامه مطلب
اون هیچ وقت بهم ازمحبت نیلوبلاگ نکرد و به محبتای منم اعتنایی نکردشاید بخاطرهمینه که عشق دوست داشتن و محبت کردن رو فراموش کردمشاید بخاطر همینه که حرفای عاشقانه بنظرم خنده دار و مسخرنشاید همش بخاطر اونه ......
ادامه مطلب
من همونم که بی تو نیستمهمونم که نفسم بنده ب نفساتجونم بسته به جونت......
ادامه مطلب