
چجوری میشه کسی که این همه مدت عاشقش بودم یهو از چشمم بیفتهحتی برعکس قبل که به نظرم یه ادم قوی مستقل محکم و بااراده بود الانم بنظرم یه ادم دم دستی عقده ی جلب توجه شده خیلی وقته دارم کم کم اینو بیشتر و بیشتر میفهمم اما انگار نمیخواستم قبول کنم که اشتباه کردم اشتباه کردم که این همه سال عاشق کسی موندم که لیاقتشو نداشتشایدم عاشقش نبودم فقط چون دفعه ی اول من ولش کردم و دفعه دوم اون رفت فکر کردم انتقام گرفته دنبال این بودم که برگرده و من دوباره ولش کنم که منم انتقام بگیرم هرچند همچین کار بیمارگونه ای از من بر نمیاد اما الان مغزم به هم ریخته احتمال هر چیز نشونی هم تو ذهنم رژه میره شایدم بخاطر تنهاییام این عشقو زیادی بزرگش کرده بودماصلا شاید عشق نبود ساختن ماجرایی...
ادامه مطلب
امروز سر کار خیلی ناراحت و عصبی شدم اگه بخوام همکارام رو توصیف کنم با اسم کوچیک اسم میبرم پدرام یه پسر اروم ولی یکم اب زیرکاه مشخص نیست شخصیتش چجوریه مودیه ولی در کل از صد فعلا بهش هفتاد میدم احسان (صاب کار) یه آدمخاله زنک شبیه پیرزنایی که میشینن تو کوچه غیبت میکنن از صد بهش سی میدم بخاطر بموقع حقوق دادنش فرهاد (اوستا کار) هیچ کلمه ای برای توصیفش نیست لاشی اب زیر کار طمع کار دزد زیر اب زن حراف یاوه گو فاقد هر گونه چیزی به نام مغز خلاصه که یه قوزمیتیه برا...
ادامه مطلب
امروز اتفاقی بحث انار شدو من یاد اولین معجون اناری افتادم که سالهای پیش کنار تو خوردم اون موقع ها این خوراکیای شیک و پیک امروزی زیاد نبود معجون اناری که ترکیبی از ژله و بستنی و لواشک انار با تزئین دونه های انار بود یه چیز جدید و شاخ و خاص بود و چقدر چسبیدنمیدونم بخاطر وجود تو کنارم بود یا واقعا خوشمزه بودامروز هوس معجون انار کردمتو ذهنم تصور کردم هوا تاریکه دوباره باهم رفتیم چهار باغ بالا من نشستم تو ماشین و تو با دوتا معجون میای مثل دفعه اول با همون لبخند و شوخیاتمن واقعا دلم میخواد فراموشت کنم اما هربار یه چیز کوچولو دوباره تو رو یادم میاره دوباره قلبمو میلرزونهو چقدر این شعر کاظم بهمنی وصف حال من و توئهقدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستیقلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی !ما...
ادامه مطلب
دیشب بعد کلی کلنجار رفتن با خودم و دلتنگیام و خوابام به خودم جرات دادم و به مجید پیام دادم حالشو پرسیدم فکر نمیکردم جوابمو بده اماجواب دادنمیدونم چرا اینقدر دوسش دارم واقعا عشق همچین چیزیه که با همه نبودناش بی محلیاش سرد بودناش ... بازم دلت براش پر بکشه؟خدایا چقدر دلم میخواست میتونستم بهش بگم دیوونه وار عاشقتم الان که دارم مینویسم گریه م گرفته اما اگه پیش خودش این حرفا رو بزنم انگار یه ادم خنثی داره میگه عاشقتم نه اشکی نه بغضی شاید بخاطر اینکه از واکنشش میترسم نمیتونم احساس واقعیمو با تموم وجودم به زبون بیارم من دیوونه وار عاشقتم مجید ... دیوووووونه وار بخوانید...
ادامه مطلب
هر بار میرمبیرون میگم ای کاش مجیدمبود کاش بود تا باهم قدم میزدیم باهم غذا میپختیم باهم سفره رو پهن میکردیم با هم تمام سوراخ سمبه های اون جای تفریحی رو میگشتیم خلاصه که کاش بود تا باهم خوش میگذروندیم حیف که نیستی ......
ادامه مطلب
بقول فاضل نظری :داغی که بوسه ی تو بر لبهای ما نهادیادش بخیرو...خاطره اش جاودانه باد!بر من ببخش!بر من ببخش گاه چنان دوست دارمتکز یاد میبرم که مرابرده ای ز یاد!دردا چنین که عمر و دریغا چنان که مرگاز من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!مارا فریب دادی و جای گلایه نیست...ما زود باوریم و تو دلال اعتماد!صبرم کفاف این،همه غم را نمیدهد!سرمایه ام کم است و بدهکاری ام زیاد! (M) بخوانید...
ادامه مطلب
خسته شدم از آدما و طعنه هاشون خسته شدم از اومدن و رفتناشون خستم از خیابون و پیاده رو هاش ازت که خواسته بودم مراقبم باش...
ادامه مطلب
خنده هاششوخیاشمسخره بازیاشادا دراوردناشحتی جدی بودناشهمه چیزش شبیه توئهچرا هروقت قسم میخورم کفراموشت کردمیجوری به یکی برخورد میکنم که تو رو یادم بندازه و من نگاهش کنم و ناخوداگاه تو دلم قربون صدقه ی تو برمتویی که قسم خوردم و بخودم قول دادم برای همیشه از قلب و ذهنم بزارمت کنارخدایا چرا با من اینجوری میکنیچرا نمیزاری زندگیه عادیه کوفتیمو بکنمچرا همش یجوری یادم میاری یه روزی عاشق یکی بودم که الان دیگه خیلی وقته نیستدلم گریه میخواد ... بخوانید...
ادامه مطلب
مزخرف ترین جنگ ، جنگ بین عقل و قلب نیست بلکه بین عقل و شرایطه ......
ادامه مطلب
سوییچ را چرخاند و استارت زدبیش از هرچیز دوست داشت او کنارش بوداما او سالها بوده که رفته بود راه افتاد از کوچه وارد خیابان شدپا را به ارامی روی پدال گاز فشرد یادش امد قبل تر ها او بهش گفته بود- تند نرو اگه اتفاقی برات بیفته من میمیرماما او با رفتن ناگهانیش پایش را روی پدال نفس کشیدنش سخت فشرده بودحتی نمیدانست مقصد کجاست خیابانرا گرفته بود و بی هدف میراندبه دو راهی رسید اینبار او باید به تنهایی مسیر را انتخاب میکردیادش افتاد به اخرین سفرشان- ازین جاده بریم سر سبز ترهفرمان را به راست گرداند و وارد اخرین جاده ای شد که با هم بودندهوا هنوز سرد بود یادش امد برایش از فلاکس چایی ریخت روی داشبورد گذاشت و بعد روی بخار چایی روی شیشه قلب کشیدلبخند زد اما خیلی زود اخم هایش در هم ...
ادامه مطلب
نمیدونم از کجا بنویسمفقط میدونم اینکه نیستی اینکه هیچ جوری بهت دسترسی ندارم بدترین و مزخرفترین حس این روزامهفقط میدونم این بار واقعا عاشق شده بودم...
ادامه مطلب
پریشب یه چندتا کلیپ دیدم که همه خارجی بودن و به لطف یه پیج اینستا ترجمه شده بودن و مضمون کلیشون این بود که چرا کسی که دوستمون داره ترکمون میکنه چرا نمیتونیم رابطه ی قبلی و تموم شده را فراموش کنیم چرابهمون خیانت میشه چرا مردها یهو بی دلیل غیب میشن و امثال این سوالا...
ادامه مطلب
داریم نزدیک میشیم به تولد عزیز ترین و دلبند ترین ادم زندگیمیاد پارسال همین موقع ها افتادم که چقدر متتظر به دنیا اومدنت بودیم اما خوب فکر میکردم مثل بقیه بچه هایی که دوسشون دارم بعد یه مدت برام تکراری میشه ته تهش دوماه دوست داشته باشم اما تو اومدی و همه قانونا و علایقمو بهم زدی...
ادامه مطلب
با آن که مرا از دل خود راند، بگویید:مُلکی که در آن ظلم شود، دیر نپایدمن میگم......
ادامه مطلب
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد *** تا حالا به واژه گول زدن فکر کردین ؟بنظرم گول زدن دیگران خیلی راحت تر از گول زدن خودمونه...
ادامه مطلب
چقدر شهر زیر بارش بارون غریبه درختای خیس چقدر تنهان و آسمون که همیشه آبی بود ابری و دلگیر انگار دارم تو دل خودم قدم میزنم همونقدر گرفته همون سرد و یخ بسته همونقدر بارونی...
ادامه مطلب
بعد از مادرم اولین نفری بود که منو تو آغوش گرفت ......
ادامه مطلب
امسال با وجود طاها تحمل محرم برام اسون تر بود من که حاضر نبودم بخاطر هیچ کس از خواب صبحم بگذرم به عشق طاها ۶ صبح بیدار میشدم...
ادامه مطلب
اوه اوه ازون جمعه تا این جمعه غایب بودمهرچند وبلاگ خیلی وقته شده دفتر خاطرات صرفا جهت فراموش نکردن .......
ادامه مطلب
... و من الان در گنگ ترین حالت موجودم و با پرسشگرانه ترین حالت ممکن از خودم میپرسم آیا بازهم عاشقت خواهم موند ؟یا مثل سالهای پیش ترکت میکنم اما اینبار برای همیشه اینبار بدون بازگشت این بار با همه ی وجودم ......
ادامه مطلب