
سوییچ را چرخاند و استارت زدبیش از هرچیز دوست داشت او کنارش بوداما او سالها بوده که رفته بود راه افتاد از کوچه وارد خیابان شدپا را به ارامی روی پدال گاز فشرد یادش امد قبل تر ها او بهش گفته بود- تند نرو اگه اتفاقی برات بیفته من میمیرماما او با رفتن ناگهانیش پایش را روی پدال نفس کشیدنش سخت فشرده بودحتی نمیدانست مقصد کجاست خیابانرا گرفته بود و بی هدف میراندبه دو راهی رسید اینبار او باید به تنهایی مسیر را انتخاب میکردیادش افتاد به اخرین سفرشان- ازین جاده بریم سر سبز ترهفرمان را به ر...
ادامه مطلب